قالب پرشين بلاگdownload

دلفین
آرزوی ما رضایت شماست
نويسندگان
محمد کلانتری

ثروت کوروش

 

 

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.  سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مال های گردآوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پول هایی که مبادا کسی آن را ببرد.

پایان

 




 
 
دنبالک ها: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=143971،  
[ دوشنبه 24 آبان 1389  ] [ 11:50 PM ] [ محمد کلانتری ]
نظرات 0

یک ایرانی

یک ایرانی وارد بانکی در نیویورک شد . نزد کارشناس بانک رفت و گفت برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را دارد و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار دارد. کارشناس نگاهی به ظاهر و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به وثیقه و ضمانت دارد . مرد هم سریع دستش را در جیبش کرد و کلید ماشین فراری جدیدش را که جلوی در بانک پارک کرده بود به کارشناس داد . رئیس بانک هم پس از تطابیق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام او آن هم فقط برای دو هفته موافقت کرد. کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گران قیمت را گرفت و ماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پایین انتقال داد. مرد بعد از دو هفته همان طور که قرار بود برگشت و 5000 دلار را به علاوه 86/15 دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت : از این که بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم. ما کنترل کردیم و معلوم شد که شما یک میلیونرید . سوالی که برای ما پیش آمده این است که با این همه ثروت چرا به خودتان زحمت دادید که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟

آقای ایرانی نگاهی به کارشناس کرد و گفت : تو فقط به من بگو کجای نیویورک می توانم ماشین 250 هزار دلاری را برای 2 هفته با اطمینان خاطر و فقط با 86/15 دلار پارک کنم؟

پایان




 
 
[ شنبه 22 آبان 1389  ] [ 9:05 PM ] [ محمد کلانتری ]
نظرات 2

بازی دانشمندان

همه ی دانشمندان دور هم جمع میشوند و تصمیم می گیرند که قایم باشک بازی کنند.

بعد از 10 – 20 – 30 – 40 - ... اینشتین کسی است که باید چشم بگذارد.

او باید تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن کند. همه به قایم شروع به قایم شدن می کنند به جز نیوتون. نیوتون فقط یک مربع  یک متری روی زمین می کشد و داخل آن روبروی اینشتین می ایستد . اینشتین می شمرد : 1 – 2 – 3 ... 97 – 98 – 99 – 100 . او چشمانش را باز میکند و می بیند که نیوتون رو به رویش ایستاده است. اینشتین می گوید : سک سک نیوتون!!

نیوتون انکار می کند و می گوید : نیوتون سک سک نشده است. او ادعا می کند که نیوتون نیست.

تمام دانشمندان بیرون می آیند تا ببینند که او چگونه ثابت می کند نیوتون نیست. نیوتون می گوید : من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ... این باعث می شود من بشوم نیوتون بر متر مربع! چون یک نیوتون بر متر مربع معادل یک پاسکال است من پاسکالم. پس سک سک پاسکال!!!

پایان

 




 
 
[ شنبه 22 آبان 1389  ] [ 5:33 PM ] [ محمد کلانتری ]
نظرات 1

راه های رسیدن به آرامش

1.       لباس های روشن بر تن کنید.

2.     ساعت مچی را رها کنید.

3.   راحت نشستن را رها نکنید : بهترین صندلی آن است که پشت شما را حمایت کند تا راست بنشینید.

4.   گاهی زنگ تلفن را نادیده بگیرید.

5.    حوله مرطوب آرامش می بخشد.

6.    از ویتامین ها غافل نشوید : A و B

7.   عبارات تشویش آفرین را دور بریزید : مثل ناچارم / باید / موظفم و وقت ندارم.

8.   شیر بنوشید.

9.     گاهی لباس با طرح کودکانه بپوشید.

10.  درد و دل کنید.

11.    خوش اخلاق باشید.

سلامت و تندرست باشید.

 

 




 
 
[ شنبه 22 آبان 1389  ] [ 12:45 AM ] [ محمد کلانتری ]
نظرات 0

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

سلام بازدید کننده گرامی امیدوارم این وبلاگ بتواند در آینده نظر شما را به خود جلب کند لطفا ما را از نظرات سازنده خود محروم نفرمایید.
آمار سايت
کل بازديد : 9051 نفر

كل مطالب : 19 عدد

كل نظرات : 8 عدد

تاريخ ايجاد وبلاگ :
دوشنبه 17 آبان 1389 


آخرين بروز رساني : سه شنبه 11 مرداد 1390